( راست آمدن ) راست آمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) سازگار آمدن. ( آنندراج ). سازگاری یافتن. هماهنگی یافتن. مطابقت داشتن. عملی بر وفق صواب صورت گرفتن. برابری کردن. یکسانی داشتن : چگونه راست آید رهزنی راکه ریزد آبروی چون منی را.نظامی.عشق با نام و ننگ نایدراست ندهد دست عشق و رعنایی.عطار.هستی ما و هستی تو دو نیست راست ناید دویی و یکتایی.عطار.میباش و از مزاج حریفان نشان طلب با طبع هرکه راست نیایی کران طلب...
فرهنگ معین
( راست آمدن ) (مَ دَ ) (مص ل . ) سازگار شدن ، هماهنگی یافتن .