رأس المال. [ رَءْ سُل ْ ] ( ع اِ مرکب ) اصل مال. ( منتهی الارب ). سرمایه. ( فرهنگ نظام ). سرمایه تجارت. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از کشاف اصطلاحات الفنون ): اقترضنی عشرة برؤوسها؛ یعنی وام بی سود داد که تنها رأس المال پس داده شود. ( از اقرب الموارد ) : پادشاه در غضب رفت و فرمود که اگر ترک چنین حیل و تزویرات نگیرند فرمان فرماییم تا هر آفریده ای قرضی بستاند اصلاً و رأساً، رأس المال و ربح با...
فرهنگ عمید
۱. [عامیانه] اصل پولی که به بهای کالایی داده می شود. ۲. [قدیمی] اصل مال، سرمایه، اصل سرمایه.
فرهنگ معین
( رأس المال ) ( ~ُ ) [ ع . ] (اِمر. ) اصل سرمایه ، مایه .
فرهنگ فارسی
۱- اصل مال سرمایه ( تجارت ) مایه : و جمعی از اشراف و اعیان که بتصاریف زمان پریشان حال گردیدهاند مساعده و راسالمال از سر کارخاصه شریفه بطریق حسنه داده اند که سرمایه کسب معیشت کرده برفاه حال روزگار گذرانند . به راس المال فروختن . فروختن چیزی بدون سود . یا راس المال کردن . با ذکربهای خرید سودی بدان افزودن در معامله . یا راس المالی معامله کردن . بمزان خرید فروختن سربسر فروختن . ۲- گفتن فروشنده اصل قیم...
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] سرمایه اولیه ای که دست شخص است و با آن کار می کند را رأس المال گویند.مایه،سرمایه اولیه جهت کسب و کار، قیمت تمام شده یک کالا را رأس المال گویند.معنای اصطلاحی رأس المالرأس المال عبارت است از وجه و سرمایه اولیه که شخص آن را دست مایه کسب و کار خود قرار میدهد و نیز بر قیمت تمام شده یک کالا اطلاق می گردد.رأس المال در فقهاز احکام آن به معنای نخست در بسیاری از بابها نظیر تجارت، مضاربه و شرک...