کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : راحت کردن
تلفظ بین المللی :
/rˈɑhat kˈardan/
تلفظ :
[R'Ahat k'aRdan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
راست کردن
کار راست کردن
با پشت راکت ضربت وارد کردن
از راه راست بدر کردن
بطرف راست حرکت کردن
وا راست کردن
راست وریس یا راست وریست کردن
چاره راست کردن
چپ و راست کردن
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( مصدر ) آسوده کردن . یا خیال کسی را راحت کردن موجب اطمینان خاطر او شدن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
rest (فعل)تکیه دادن، کردن، راحت کردن، استراحت کردن، اسودن، ارمیدن، متکی بودن بهlighten (فعل)کاستن، سبک کردن، روشن کردن، درخشیدن، سبکبار کردن، راحت کردن، مثل برق درخشیدن، تنویر فکر کردنease (فعل)سبک کردن، ازاد کردن، راحت کردنrelax (فعل)خرد شدن، کم کردن، ضعیف کردن، سست کردن، راحت کردن، شل کردن، لینت دادن، تمدد اعصاب کردن...
کلمات مرتبط
راست کردن
کار راست کردن
با پشت راکت ضربت وارد کردن
از راه راست بدر کردن
بطرف راست حرکت کردن
وا راست کردن
راست وریس یا راست وریست کردن
چاره راست کردن
چپ و راست کردن
نظرات