معانی کلمه : ذنب
لغت نامه دهخدا
ذنب . [ ذَمْب ْ ] (ع مص ) سپس کسی رفتن و ملازم او شدن و او را نگذاشتن .
فرهنگ عمید
۱. دنب؛ دم.
۲. دنبال؛ دنباله.
جرم؛ گناه؛ کار ناروا.
〈 ذنب لایغفر: [قدیمی] گناه نابخشودنی.
جرم، گناه، کار ناروا.
* ذنب لایغفر: [قدیمی] گناه نابخشودنی.
۱. دنب، دم.
۲. دنبال، دنباله.
* ذنب لایغفر: [قدیمی] گناه نابخشودنی.
۱. دنب، دم.
۲. دنبال، دنباله.
فرهنگ معین
(ذَ) [ ع . ] (اِ.) گناه ، خطا.
(ذَ ن َ ) [ ع . ] (اِ.) د م ، د نبال . ج . اذناب .
(ذَ ن َ ) [ ع . ] (اِ. ) د م ، د نبال . ج . اذناب .
(ذَ ) [ ع . ] (اِ. ) گناه ، خطا.
(ذَ ) [ ع . ] (اِ. ) گناه ، خطا.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
شکلی است در آسمان که تقاطع منطقه فلک جو زهر و مائل بصورت مار بزرگ بهم میرسد . یک طرف آنرا راس گویند و طرف دیکر را ذنب .
جرم، گناه، کارناروا، ذنوب جمع
( اسم ) گناه جرم خطا معصیت جمع ذنوب .
سپس کسی رفتن و ملازم او شدن و او را نگذاشتن .
جرم، گناه، کارناروا، ذنوب جمع
( اسم ) گناه جرم خطا معصیت جمع ذنوب .
سپس کسی رفتن و ملازم او شدن و او را نگذاشتن .
مترادف و متضاد
اثم، تقصیر، خطا، گناه، معصیت، ≠ ثواب
