Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ذلیق

تلفظ بین المللی : /zˈaliq1/ تلفظ :‌ [z'aliq1]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • ذلیقه
  • ذلاقت
  • ذلق
  • ذلی
  • ذلیل
  • ذلیلی
  • زرد و ذلیل
  • ذلیل کردن
  • زن ذلیل
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

ذلیق. [ ذَ ] ( ع ص ) طلیق. طلق. ذلق. گشاده زبان. زبان آور. تیززبان. زبان تیز. ( دهار ). قوی سخن ، خطیب ُ ذلیق. لسان ُ ذلیق. || سنان ذلیق ؛ نیزه تیز.

فرهنگ معین

(ذَ ) [ ع . ] (ص . ) زبان آور، فصیح .

فرهنگ فارسی

تیز، تیززبان، زبان آور، فصیح
( صفت ) گشاده زبان زبان آور تیز زبان .

مترادف و متضاد

۱. تیز
۲. تیززبان، چیرهزبان، سخنور، فصیح، ≠ الکن، کند


کلمات مرتبط

  • ذلیقه
  • ذلاقت
  • ذلق
  • ذلی
  • ذلیل
  • ذلیلی
  • زرد و ذلیل
  • ذلیل کردن
  • زن ذلیل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات