کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه دیکته-کردن | کلماتور
معانی کلمه : دیکته کردن
تلفظ بین المللی :
/dˈikteː kˈardan/
تلفظ :
[d'ikte: k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
به صورت دسته حرکت کردن
دوباره دسته بندی کردن
دسته بندی کردن
دسته جمعی عمل کردن
دسته خود را ترک کردن
دسته درست کردن
دسته دسته کردن
دسته کردن
کاغذ را دسته کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
دیکته کردن. [ ت ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تقریر کردن. فرو خواندن. املاء کردن. || دیکته نوشتن. ( یادداشت دهخدا ).
فرهنگ فارسی
تقریر کردن . فرو خواندن .
مترادف و متضاد
dictate
(فعل)
امر کردن، دیکته کردن، با صدای بلند خواندن
کلمات مرتبط
به صورت دسته حرکت کردن
دوباره دسته بندی کردن
دسته بندی کردن
دسته جمعی عمل کردن
دسته خود را ترک کردن
دسته درست کردن
دسته دسته کردن
دسته کردن
کاغذ را دسته کردن
نظرات