معانی کلمه : دیواری
لغت نامه دهخدا
دیواری. [ دی ] ( ص نسبی ) منسوب به دیوار. || آنچه در بدنه دیوار قرار دهند. و بدیوار کوبند یا بدیوار آویزند چون : ساعت دیواری ، جار دیواری ، نقشه دیواری ، تقویم دیواری.
فرهنگ عمید
مناسب یا مخصوص نصب به دیوار.
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به دیوار ساعت دیواری ساعتی که بدیوار نصب کنند .
دانشنامه عمومی
دیواری، روستایی از توابع بخش قصرقند شهرستان نیک شهر در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
این روستا در دهستان هلونچگان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۷ نفر (۹خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان هلونچگان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۷ نفر (۹خانوار) بوده است.
wiki: دیواری
مترادف و متضاد
mural (صفت)
دیواری، واقع بر روی دیوار
walled (صفت)
دیواری
parietal (صفت)
دیواری، جداری
