کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه دیوار-کوب | کلماتور
معانی کلمه : دیوار کوب
تلفظ بین المللی :
/dˈivɑr kˈuːb/
تلفظ :
[d'ivAR k'u:b]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
دار و کوب
گل کوب سبیل دار
گل کوب لکه دار
ساعت دیوارکوب
طاقچه دیوارکوب
دیوارکوب
چراغ دیوارکوب
کابا دیوارا
کابل حفاظ دار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
دیوارکوب. [ دی ] ( ن مف مرکب ) کوبیده به دیوار. دیوارکوفت. کوفته شده بدیوار: جار دیوارکوب ؛ قسمی چراغ که بدیوار نصب کنند. ( یادداشت مؤلف ).دو شاخه دیوارکوب ؛ چراغ پایه داری که بدیوار نصب میکنند. ( ناظم الاطباء ). ساعت دیوارکوب ؛ ساعت دیواری.
فرهنگ عمید
نوعی چراغ که به دیوار نصب کنند.
فرهنگ فارسی
کوبیده به دیوار .
مترادف و متضاد
sconce
(اسم)
پوشش، پناه، حفاظ، جریمه، دیوار کوب، تاقچه سر بخاری، تاقچه
کلمات مرتبط
دار و کوب
گل کوب سبیل دار
گل کوب لکه دار
ساعت دیوارکوب
طاقچه دیوارکوب
دیوارکوب
چراغ دیوارکوب
کابا دیوارا
کابل حفاظ دار
نظرات