دیة. [ ی َ ] (ع مص ) خونبهای کشته دادن . (از منتهی الارب ). خونبها دادن . (دهار). || نزدیک گردانیدن کار. (از منتهی الارب ). || نره فرو کردن اسب جهت بول یا گشنی کردن . (منتهی الارب ).
دِه۱#NAME?
مالی که ضارب یا قاتل باید به شخص آسیبدیده یا وارث او بدهد؛ خونبها.
(دِ ه ú ) (اِ.) ده ، روستا.
(دِ یِ ) [ ع . دیة . ] (اِ.) خونبها.
تقاص، خونبها
آبادی، ده، دهات، رستاق، روستا، قریه، قصبه
خونبها، خون بها