دینارگونه. [ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) دینارگون. همچون زر. برنگ دینار زرد.دینارگونه. [ ن َ ] ( اِخ ) از متن بیهقی چنین برمی آید که نام محلی بوده است نزدیک جیلم که نهر بزرگی بوده است مابین پیشاور و لاهور ممر آن از وسط شهر کشمیر و از آنجا بجبال کشمیر و سپس بصحرای پنجاب آید و آن یکی از پنج نهر عظیم پنجاب است. ( از تعلیقات فیاض بر تاریخ بیهقی ص 533 ) : روز سه شنبه پنج روز مانده از محوم امیر بجیلم رسید و ...