دیمه . [ ] (اِخ ) شهری است [ بدیلمان از طبرستان ] از حدود کوه دنباوند. (حدود العالم ).
دیمه . [ م َ / م ِ ] (اِ) روی و رخساره . (برهان ). (آنندراج ). رخساره . (غیاث ). رجوع به دیم شود.
(مِ یا مَ) (اِ.) روشنی ، ضیاء.
( ~.) (اِ.) کلیسا، معبد، بیعه .
( ~.) [ ع . دیمة ] (اِ.) بارانی است که همیشه می آید در آرامش ، بی رعد و برق یا درنگ می کند پنج شش روز؛ ج . دیَم ، دَیم .
(تلفظ: dime) روی و رخساره ، روشنی باران و شبنم ؛ (در کردی) نیز چهره ، رخسار .