معانی کلمه : دیس
لغت نامه دهخدا
دیس .(ع اِ) ج ِ دیسة. (تاج العروس ). رجوع به دیسة شود.
دیس . [ ی َ ](ع اِ) ج ِ دیسة. (منتهی الارب ). رجوع به دیسة شود.
دیس . [ دَ ] (ع اِ) پستان . (قاموس ) پستان . لغت عراقی است .(منتهی الارب ). ثدی . (ناظم الاطباء). || حمله و سر پستان . || پیزر. (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
بشقاب دراز و بزرگ.
۱. شبیه؛ نظیر؛ مثل؛ مانند (در ترکیب با کلمۀ دیگر): تندیس، خایهدیس، طاقدیس، ◻︎ یکی خانه کردهست فرخاردیس / که بفروزد از دیدن او روان (فرخی: ۲۴۸).
۲. (اسم) [قدیمی] شبیه؛ نظیر؛ مثل؛ مانند.
فرهنگ معین
(اِ.) رنگ ، لون . 2 - شبیه ، نظیر.
پسوند شباهت و لیاقت : طاقدیس ، تندیس .
(اِ. ) رنگ ، لون . ۲ - شبیه ، نظیر.
پسوند شباهت و لیاقت : طاقدیس ، تندیس .
پسوند شباهت و لیاقت : طاقدیس ، تندیس .
دانشنامه آزاد فارسی
دیس (Dis)
(نیز: اورکوس) در اساطیر روم، خدای جهان مردگان، همتای پلوتون، فرمانروای هادِس، در اساطیر یونان. دیس به خود جهان مردگان نیز اطلاق می شود.
(نیز: اورکوس) در اساطیر روم، خدای جهان مردگان، همتای پلوتون، فرمانروای هادِس، در اساطیر یونان. دیس به خود جهان مردگان نیز اطلاق می شود.
wikijoo: دیس
فرهنگ فارسی
شبیه، مانند، نظیر، همتا، بصورت پسوندباکلمات، بشقاب درازوبزرگ
( اسم ) ۱ - صفحهای آهنین مدور قرص . ۲ - صفحهای چوبین که در میان طوقی فلزی جای داده شده و آنرا در میدان وزرش پرتاب کنند . ۳ - بشقاب دراز و بزرگ دیس .
بنابروایت طبری نام فرزند سیامک است .
( اسم ) ۱ - صفحهای آهنین مدور قرص . ۲ - صفحهای چوبین که در میان طوقی فلزی جای داده شده و آنرا در میدان وزرش پرتاب کنند . ۳ - بشقاب دراز و بزرگ دیس .
بنابروایت طبری نام فرزند سیامک است .
دانشنامه عمومی
سینی
نوعی آواز رَپ که خوانندۀ آن شعر های طرف مقابلش را عوض می کند و به ضرر خودش یا به شکل خنده دار در می آورد، و در این صورت باید منتظر دیس بک خوانندۀ مقابلش باشد که جواب او را می دهد .
مترادف و متضاد
form (اسم)
ترکیب، ظرف، ظاهر، فرم، سیاق، صورت، برگه، گونه، شکل، روش، تصویر، وجه، طرز، ریخت، ورقه، فورم، دیس
platter (اسم)
دیس، صفحه گرامافون، بشقاب بزرگ، هر چیز پهن
واژه نامه بختیاریکا
تَوق
