کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : دیر گذار
تلفظ بین المللی :
/dˈir ɡˈozɑr/
تلفظ :
[d'iR g'ozAR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
دین گذار
قیمت گذاری دار
پا در میان کار دیگران گذاردن
جای گذاردن تابوت در قبر
در برنامه گذاردن
در تنگی و مضیقه گذاردن
در جعبه گذاردن
در جوف چیزی گذاردن
در جیب گذاردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
دیرگذار. [ گ ُ ] ( نف مرکب ) دیرگذر. || دیرگوار. بطی ءالهضم. بطی ءالانحدار. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دیرگذر شود.
فرهنگ فارسی
دیر گذر .
کلمات مرتبط
دین گذار
قیمت گذاری دار
پا در میان کار دیگران گذاردن
جای گذاردن تابوت در قبر
در برنامه گذاردن
در تنگی و مضیقه گذاردن
در جعبه گذاردن
در جوف چیزی گذاردن
در جیب گذاردن
نظرات