کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه دیر-مانده | کلماتور
معانی کلمه : دیر مانده
تلفظ بین المللی :
/dˈir mˈɑndeː/
تلفظ :
[d'iR m'Ande:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
دیر ماندن
خسته و مانده در اثر سفر
ژاپنیان باقی مانده در چین
مانده در باران
مانده در بینهایت
اندکی دور از کشتی ماندن
در اغل ماندن
در انتظار ماندن
در بستر ماندن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
دیرمانده. [ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نعت مفعولی از دیر ماندن. بسیار درنگ کرده. متوقف شده.
- دیرمانده مجلس ؛ آنکه در آخر مجلس برسد. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
نعت مفعولی از دیر ماندن . بسیار درنگ کرده .
کلمات مرتبط
دیر ماندن
خسته و مانده در اثر سفر
ژاپنیان باقی مانده در چین
مانده در باران
مانده در بینهایت
اندکی دور از کشتی ماندن
در اغل ماندن
در انتظار ماندن
در بستر ماندن
نظرات