( دیرآمدن ) دیرآمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) نه به وقت فرارسیدن. نه در وقت معتاد آمدن : هجوم ؛ دیرآمدن زمستان. ( تاج المصادر بیهقی ). تأخیر کردن : همانا مرا چشم دارد همی ز دیر آمدن خشم دارد همی.فردوسی.بدین چاره جستن ترا خواستم چو دیر آمدی تندی آراستم.فردوسی.آنکس که نباید برما زودتر آیدتو دیرتر آیی ببر ما که ببایی.منوچهری.از باغ بزندان برم و دیر بیایم چون آمدمی نزد شما دیر نپایم.منوچهری.با وجودش از...