دیده بان . [ دی دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان مرند که دارای 420 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
دیده بان . [ دی دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان فداغ بخش مرکزی شهرستان لار در 90 هزارگزی باختر لار ...
فرهنگ عمید
دیدبان#NAME?
= دیدبان
دانشنامه آزاد فارسی
(یا: دیدبان، به معنای نگهبان و مراقب) اصطلاحی نظامی، اطلاق شده به شخصی که در نقطه ای ثابت و نسبتاً امن، پنهان از چشم دشمن و مسلط بر منطقه ای جنگی، حرکات و فعالیت های دشمن را با چشم مسلح (دوربین) یا غیر مسلح زیر نظر می گیرد و با استفاده از علایم رمزی فیزیکی یا رادیویی، مرکز فرماندهی خودی را در جریان وقایع طرف متخاصم قرار می دهد. تخمین فاصلۀ دشمن از نیروهای خودی، تعداد نیروها و اسلحه و ادوات جنگی دش...
فرهنگ فارسی
دید بان یا دیده بانان عالم سیارات سبع کواکب هفتگانه . یا دیده بان فلک زحل که در فلک هفتم است . یا دیده بان کبود حصار ۱ - زحل . ۲ - هر یک از کواکب هفتگانه .
دانشنامه عمومی
دیده بان٬ می تواند به موارد زیر اشاره داشته باشد:دیده بان، کسی است که وظیفه تهیه گزارشهای به هنگام وضعیت جوی و مخابره آن به مرکز هواشناسی را بر عهده دارد.دیده بان، کسی است که وظیفه پاییدن محیط اطراف و گزارش کردن آن به ناخدا دارددیده بان، فیلمی به کارگردانی و نویسندگی ابراهیم حاتمی کیا ساخته سال ۱۳۶۷دیده بان، روستایی از توابع شهرستان لارستاندیده بان، یکی از روستاهای شهرستان مرندwiki: دیده بان دیده ...
مترادف و متضاد
دیدبان، دیدهور، قراول، مراقب، نگهبان، یزک
scout (اسم)پیش اهنگ، دیده بان، طلایه دار، مامور اکتشافsentinel (اسم)نگهبان، دیده بان، کشیک، قراول، سرباز محافظfeeler (اسم)دیده بان، احساس کننده، سخن استمزاجیlook-out (اسم)مراقبت، دیدگاه، دید، دیده بان، چشم انداز، دور نما، نظریه، عمل پاییدن...