دیدبان . [ دَ دَ ](معرب ، اِ) در اصل دیذه بان و معرب شده است . (از تاج العروس ). دیدب ، نگاهبان که معرب است . (از منتهی الارب ). رقیب . (اقرب الموارد). ج ، دیادبة. (یادداشت مؤلف ). || طلیعه (فارسی و معرب ): دیدبان المراکب ، راهنمای آن . (از اقرب الموارد). طلایه . دیدبان ودیذبان به معنی طلایه ٔ فارسی معرب است . (از المعرب جوالیقی ص 141). در اصل دیذه بان بود و چون معرب گردید ذال بدال تبدیل شد و حرک...
فرهنگ عمید
نگاهبان، سرباز یا قراول که بالای بلندی بایستد و هرچه از دور ببیند خبر بدهد؛ دیدهدار؛ دیدهور. 〈 دیدهبان فلک: [قدیمی، مجاز] زحل.
نگاهبان، سرباز یا قراول که بالای بلندی بایستد و هرچه از دور ببیند خبر بدهد، دیده دار، دیده ور. * دیده بان فلک: [قدیمی، مجاز] زحل.
فرهنگ فارسی
نگاهبان، سربازیاقراول که بالای بلندی بایستد دیده بان . ( صفت ) ۱ - ماموری که بالای دیدگاه ایستد و هر چه از دور بیند بمافوق خبر دهد . ۲ - نگاهبانان قراول .
دانشنامه عمومی
دیدبان (فیلم ۲۰۱۲). دیدبان (انگلیسی: The Watch) فیلمی در ژانر کمدی است که در سال ۲۰۱۲ منتشر شد. ۲۷ ژوئیه ۲۰۱۲ (۲۰۱۲-07-۲۷)
مراقبت، ساعت، پاس، پاسداری، کشیک، دیدبان، مدت کشیک، ساعت جیبی و مچی
signalman(اسم)
دیدبان، متصدی علائم
واژه نامه بختیاریکا
دیده مُو
فرهنگستان زبان و ادب
{look-out man/ lookout man, look-out / lookout} [حمل ونقل دریایی] فردی که دیدبانی بر عهدۀ اوست {observer} [علوم جَوّ] فردی که دیدبانی وضع هوا را انجام می دهد