کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه دیداری | کلماتور
معانی کلمه : دیداری
تلفظ بین المللی :
/didˈɑri/
تلفظ :
[did'ARi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
دیداری سازی داده ها
دیداریسازی اطلاعات
دیداری شنیداری
رمزنگاری دیداری
طرح تسهیم راز دیداری
نشانۀ دیداری
ناشناسایی دیداری
پرتو دیداری اصلی
داده های دیداری
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
دیداری. ( ص نسبی ) منسوب به دیدار. رجوع به دیدار شود. || ( ص لیاقت ) درخور دیدن. سزاوار تماشا. ازدر دیدار. درخور رؤیت. شایسته رویت. قابل دیدن. درخور نظاره. خوش نما. خوش منظر. نیکومنظر. منظرانی. منظری. وجیه. ( یادداشت مؤلف ): اجهر؛ مرد دیداری تمام خلقت. ( منتهی الارب ). جَهْوَری ، جهیر؛ مردی دیداری. ( مهذب الاسماء ). طریر، منظری ، منظرانی ؛ مرد با منظر نیکو و دیداری. مرد دیداری. ( یادداشت مؤلف )...
فرهنگ عمید
۱. بصری.
۲. [قدیمی] قابل رؤیت، دیدنی، درخور دیدن: مردم ز راه علم بُوَد مردم / نه ز این تن مصور دیداری (ناصرخسرو: ۴۸۹ ).
۳. [قدیمی، مجاز] زیبا.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - قابل دیدن شایسته روئ یت : مردم ز راه علم شود مردم نه زین تن مصور دیداری . ( ناصر خسرو ۲ ) ۴۳۸ - مرئی . ۳ - تور توری ( پارچه ) .
مترادف و متضاد
visual
(صفت)
عینی، بصری، دیدنی، دیداری، دیدی، وابسته به دید
کلمات مرتبط
دیداری سازی داده ها
دیداریسازی اطلاعات
دیداری شنیداری
رمزنگاری دیداری
طرح تسهیم راز دیداری
نشانۀ دیداری
ناشناسایی دیداری
پرتو دیداری اصلی
داده های دیداری
نظرات