معانی کلمه : دیان
لغت نامه دهخدا
دیان . [ دُی ْ یا ] (ع اِ) ج ِ دائن . رجوع به دائن شود.
دیان . (ع مص ) مداینة. پاداش و جزا دادن . (از لسان العرب ).
دیان . [ دَی ْ یا ] (اِخ ) ابن فطن الحارثی از شرفاء عرب است . (از لسان العرب ).
فرهنگ عمید
۱. به حساب رسنده، محاسب.
۲. پاداش دهنده.
۳. حاکم، قاضی.
۴. سائس.
۵. قهار، چیره.
۲. پاداش دهنده.
۳. حاکم، قاضی.
۴. سائس.
۵. قهار، چیره.
فرهنگ معین
(دَ یّ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - قاضی . ۲ - پاداش - دهنده ، به حساب رسنده .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: دیان (پسر، دختر) (عربی، فرانسوی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: dayyān) (فارسی: دَيّان) (انگلیسی: dayyan)
معنی: قاضی، داور، حاکم، پاداش دهنده، یکی از اسما الهی، فرمانده، ( در اوستا، dayān ) به معنی فرمانده، دیانا
معنی: قاضی، داور، حاکم، پاداش دهنده، یکی از اسما الهی، فرمانده، ( در اوستا، dayān ) به معنی فرمانده، دیانا
فرهنگستان زبان و ادب
{diene} [شیمی] دسته ای از ترکیبات آلی که مولکول های آنها دارای دو پیوند دوگانۀ کربن کربن است
