معانی کلمه : دگمه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(دُ مِ ) (اِ. ) = دکمه . تکمه : پولکی که روی بعضی از نقاط لباس جهت زیبایی و یا برای وصل کردن دو قسمت آن می دوزند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - پولک فلزی یا استخوانی که بجامه دوزند گوی گریبان تکمه دکمه ۲ ٠ - گره مانند دگمه : [[ دو دگمه پستان زن هر قدر غده دارد بشماره آنها بچه پیدا میکند . ]] ( هدایت نیرنگستان ۳ ) ۶ - پریز چراغ برق و مانند آن : [[ بدشواری نیم تنه در رختخوابم بلند شدم دگمه چراغ را پیچاندم روشن شد ٠ ]] ( هدایت زنده بگور ۳۳ )
گویش مازنی
دکمه ی لباس
/degme/ دکمه ی لباس
