معانی کلمه : دکن
لغت نامه دهخدا
دکن . [ دُ ] (ع ص ) ج ِ دَکناء. (اقرب الموارد). رجوع به دکناء شود.
دکن . [ دَ ] (ع اِ) رنگ «أدکن » و مایل به سیاهی . (از ذیل اقرب الموارد از لسان ). و رجوع به ادکن شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ناحیه ایست بشکل شبه جزیره ای مثلث در جنوب هندوستان که پایتخت آن حیدر آباد است و تا قبل از تقسیم هندوستان نظام دکن بر آن حکومت میکرد و پس از استقلال هندوستان ایالتی از هند بشمار میرود.
جمع دکنائ .
جمع دکنائ .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱امر به کردن – بکن ۲کنده کاری کن ۳فرو کن
/dakken/ امر به کردن – بکن - کنده کاری کن ۳فرو کن
