دون . (اِخ ) نام دهی از اعمال دینور و از آنجاست ابوعبداﷲ دونی . (یادداشت مؤلف ).
دون . (اِخ ) شهرکی است [ به عراق ] که معتصم بنا نهاده است و مأمون تمام کرده است آبادان است و با نعمت . (حدود العالم ).
۱. پست؛ سفله؛ فرومایه؛ خسیس.
۲. [مقابلِ فوق] [قدیمی] پایین و فرود.
۳. [قدیمی] غیر؛ سوا؛ جز. Δ در این صورت لازمالاضافه است و در فارسی اغلب حرف با در اول آن درمیآورند و «بدونِ» میگویند.
(ق .) پایین ، فرود.
(ص .) فرومایه ، پست .
(dun) (بختیاری) دهان.
ببند
۱دانسته باش ۲بدان
بدون، سوا، غیر ≠ با
پایین، تحت ≠ بالا، فوق
جلب، پست، حقیر، خسیس، دنی، ذلیل، رذل، سفله، فرومایه، وضیع ≠ شریف
۱. جلب، پست، حقیر، خسیس، دنی، ذلیل، رذل، سفله، فرومایه، وضیع
۲. بدون، سوا، غیر
۳. پایین، تحت ≠ شریف،
۴. با،
۵. بالا، فوق