دومو. [ دُ ] ( ص مرکب ) دوموی. کسی که در سر یا در ریش او خاصه در ابتدای پیری موی سیاه و سپید باشد. ( غیاث ) ( آنندراج ). آمیزه مو. فلفل نمکی. کهل. کهله. دوموی. دومویه. با موی جو گندمی. با موی سیاه و سپید. که بعضی تارهای مو سپید و بعضی دیگر سیاه دارد چون مردم چهل ساله. مردیا زنی که نیم موی او سپید و نیمی سیاه است. ( یادداشت مؤلف ). کهل. مردی که موهای او سیاه و سپید باشد.( ناظم الاطباء ). اسمط. سمط...
فرهنگ عمید
کسی که موهای سر و صورتش سیاه و سفید باشد.
فرهنگ فارسی
دومویه، کسی که موهای سروصورتش سیاه وسفیداست دو موی . کسی که در سر یا در ریش او خاصه در ابتدای پیری موی سیاه و سپید باشد .