دوغ . [ دَ ] (ع مص ) بیمار شدن همه ٔ قوم . || تباه کردن گرما چیزی را. || ارزان گردیدن طعام . || آرمیدن قوم همدیگر را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
ماست که در آن آب ریخته و بههم زده باشند؛ ماست مخلوط با آب.
〈 دوغ وحدت: دوغی که درویشان در آن بنگ میریزند و میآشامند.
تکیه ای: owdu
طاری: dö
طامه ای: duq
طرقی: dö
کشه ای: owdi / di
نطنزی: owduq