دوستگانی. ( حامص مرکب ) دوستکانی. دوستگامی باشد که می خوردن با معشوق و به یاد دوستان است. ( از شرفنامه منیری ).نخب. ( قاموس ). نخبة. ( دهار ). شرابی که به یاد دوستان نوشند. شراب با جام بزرگ که به سلامتی کسی گیرند. ( یادداشت مؤلف ): النخب ؛ الشربة العظیمه. النخبة ما هی بالفارسیة دوستگانی. ( از تاج العروس ) : به دوستگانی این باده ای بدان آوردبه شادمانی آن دسته ای ازین بربود.مسعودسعد.دوستگانی یافت ا...
فرهنگ عمید
۱. باده گساری با دوستان یا به یاد دوستان. ۲. (اسم ) باده ای که با دوست یا به یاد دوست بنوشند. ۳. (اسم ) پیالۀ شراب که کسی از روی محبت و صفا به دست دیگری بدهد: کسی را چو من «دوستگانی» چه باید / که دلشاد باشد به هر دوستگانی (فرخی: ۳۸۳ ). ۴. دوستی، عشق.
فرهنگ فارسی
( صفت ) پیاله پر شراب که کسی در نوبت خود از روی محبت و صفا بدیگری دهد .