دوزانو. [ دُ ] (اِ مرکب ، ص مرکب ، ق مرکب ) قسمی نشستن و آن را ایرانیان از عرب و عرب از شتر آموخته است . براکاء. بروکاء. (از یادداشت مؤلف ). نشستن آنچنان که ساقها در زیر رانها قرار گیرد و این نوع نشستن ادب راست ، مقابل چهارزانو و مربع نشستن . رجوع به چهارزانو و مربع نشستن شود.- دوزانو زدن ؛ زانو زدن . (آنندراج ). خماندن دو زانو روی زمین : بت پرست حیرت آیینه رویی شد اسیرکز ادب آیینه در پیشش دوزان...