کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه دورادور | کلماتور
معانی کلمه : دورادور
تلفظ بین المللی :
/dorˈɑduːr/
تلفظ :
[doR'Adu:R]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
تحت نظر دورادور
زیر نظر دورادور
دوردور
اسپرینگ ولی شهرستان الدورادو کالیفرنیا
ال دورادو
ال دورادو اوهایو
ال دورادو میسیونز
ال دورادو میسیونس
ال دورادو کانزاس
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
دورادور.
[ دَ
/
دُو دَ
/
دُو ] (اِ مرکب ، ق مرکب ) گرداگرد و پیرامون . (ناظم الاطباء). پیرمن . اطراف . (یادداشت مؤلف )
:
ز گردکهای دورادور بسته
مه و خورشید چشم از نور بسته .
نظامی .
رجوع به دور شود.
دورادور. (اِ...
فرهنگ عمید
بسیاردور، از دور: گر به رویت کنند نسبت حور / جان من نسبتی است دورادور (حیاتی گیلانی: لغت نامه: دورادور ).
فرهنگ فارسی
با فاصله بسیار از دور .
مترادف و متضاد
from a distance
(صفت)
دورادور
afar
(قید)
از دور، دورادور
واژه نامه بختیاریکا
دیرادیر
کلمات مرتبط
تحت نظر دورادور
زیر نظر دورادور
دوردور
اسپرینگ ولی شهرستان الدورادو کالیفرنیا
ال دورادو
ال دورادو اوهایو
ال دورادو میسیونز
ال دورادو میسیونس
ال دورادو کانزاس
نظرات