کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه دور-فرو | کلماتور
معانی کلمه : دور فرو
تلفظ بین المللی :
/dˈuːr fˈoru/
تلفظ :
[d'u:R f'oRu]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
رصدخانۀ فروسرخ دور
دور فرود
دور فرودی
فرودگاه جان دور پریری
فرودگاه دور لیک
فروسرخ دور
تکه نانی که در شیر فرو برند
در اب فرو بردن
در اب یا چیز دیگری فرو بردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
دورفرو. [ ف ُ ] ( ص مرکب ) دورفرود. هرچیز بسیار عمیق و ژرف. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ) ( از آنندراج ). دورتک : تدبیح ؛ دور فروآوردن. ( منتهی الارب ).
- دور فروبردن ؛ عمیق کردن. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
دور فرود . هر چیز بسیار عمیق و ژرف .
کلمات مرتبط
رصدخانۀ فروسرخ دور
دور فرود
دور فرودی
فرودگاه جان دور پریری
فرودگاه دور لیک
فروسرخ دور
تکه نانی که در شیر فرو برند
در اب فرو بردن
در اب یا چیز دیگری فرو بردن
نظرات