دودل. [ دُ دِ ] ( ص مرکب ) دودله. بی ثبات. متردد. مردد. شکاک. مریب. مذبذب. مرتاب. شاک. مقابل یکدل. ( یادداشت مؤلف ). کسی را گویند که در امری متردد باشد ( برهان ). متفکر و سراسیمه ، برعکس یکدله. ( آنندراج ). رجوع به دودله شود.- دودل بودن ؛ تردید. ارتیاب. شک ورزیدن. مردد بودن. تردید داشتن. تذبذب. ( یادداشت مؤلف ). دودلی : دو دلبر داشتن از یکدلی نیست دودل بودن طریق عاقلی نیست.نظامی.اندرین اندیشه می...
فرهنگ عمید
کسی که برای شروع کردن کاری در فکر و اندیشه باشد و نتواند زود تصمیم بگیرد، مردد، متردد.
فرهنگ معین
(دُ. دِ ) (ص مر. ) مردد، بی ثبات .
فرهنگ فارسی
مردد، متردد، ضدیک دله، زودتصمیم نگرفتن ( صفت ) ۱ - متردد بی ثبات . ۲ - ریا کار . ۳ - آنکه به دو تن اظهار عشق کند .
دانشنامه عمومی
دودل، روستایی از توابع بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت در استان کرمان ایران است. این روستا در دهستان گور قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۸ نفر (۱۵خانوار) بوده است.
hesitant (صفت)مردد، دو دل، تامل کنندهirresolute (صفت)مردد، دو دل، غیر قطعی، بی تصمیم، بی عزمindecisive (صفت)دو دل، غیر قطعی، بی تصمیمwavery (صفت)دو دل، متزلزلshilly-shally (صفت)دو دل...