دودسته.[ دُ دَ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) که دارای دو تا دسته باشد چنانکه کوزه دودسته. ( یادداشت مؤلف ). || ( ق مرکب ) با دو دست. دودستی. ( یادداشت مؤلف ).- دودسته زدن تیغ و شمشیر ؛ به قوت تمام زدن است چنانکه در هندوستان بر چورنگ زنند. ( از آنندراج ). با دو دست شمشیر زدن. دودستی زدن : سلطان چون فحل هائج و بحر مائج دودسته شمشیر می زد. ( ترجمه تاریخ یمینی ).بر خسرو غم زده تمام است شمشیر چرا زنی دودسته...