دودناک. ( ص مرکب )پردود. دودی. ( التفهیم ). دودآلود. متدخن. آلوده. دودآگین. که رنگ و بوی دود گرفته باشد. کنایه از تیره و آلوده و کدر. که به سیاهی زند. ( یادداشت مؤلف ).- خنبره دودناک ؛ گنبد دودناک. کنایه است از آسمان کبود و تیره : دامن از این خنبره دودناک پاک بشوییدبه هفت آسمان.نظامی.- گنبد دودناک ؛ کنایه است از آسمان : دماغی کزآسودگی گشت پاک بچربد بر این گنبد دودناک.نظامی.|| آمیخته به دود و بخار...