دوایی .[ دَ ] (ص نسبی ) منسوب به دوا. دارویی : باده در خم کهنه چون گردد دوایی می شود پیر شد چون دختر رز مومیایی می شود.
اشرف (از آنندراج ).
رجوع به دوا و دارویی شود. دوائی. [ دَ ]( ص نسبی ) دوایی. به زیادت یاء مزیدعلیه ، و این تصرف فارسیان متأخر است و در قدیم نبود. ( از آنندراج ) ( از غیاث ). من...
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به دوائ دارویی .
سبزواری از شعرای قرن دهم و از اهالی سبزوار و شخصی افتاده و خلیق است .