دواوین. [ دَ ] ( ع اِ ) ج ِ دیوان. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). اداره و دفتر کار وزارتخانه در قدیم. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دیوان شود. || ج ِ دیوان به معنی دفتر محاسبه. دفتر حساب. دفتر عمومی برای ثبت درآمد و هزینه. ( از یادداشت مؤلف ) : و نزل و ربع این مستغلات به دواوین سلاطین نمی دهی. ( سندبادنامه ص 166 ). عمران بن هرون همدانی انکار مساحت ضیاع خود کرد به نزدیک بعضی از والیان و حاکمان دوا...
فرهنگ عمید
دیوان۱#NAME?
= دیوان۱
فرهنگ معین
(دَ ) [ معر. ] (اِ. ) جِ دیوان .
فرهنگ فارسی
جمع دیوان( اسم ) ۱ - وزارت خانه ( در قدیم ) . ۲ - اداره ( در قدیم ) . ۳ - دفتر خانه . ۴ - دفتر محاسبه دفتر حساب دفتر عمومی برای ثبت در آمد و هزینه . ۵ - خزانه داری ۶ - دولت یا دیوان انشائ ادارهای که از طرف شاه اسناد رسمی صادر و مکاتبات دولتی را اداره میکرد ( پیش از مغول ) . یا دیوان استیفائ استیفائ . یا دیوان بلخ گویند در شهر بلخ قاضیان احکام نادرستی صادر می کردهاند بیگناهان را بزه کار و گناهکاران...