دوالک باز. [ دَ ل َ ] ( نف مرکب ) دوال باز. آنکه با دوال و حلقه و قلاب بازی می کند و از مردم پول می گیرد. ( یادداشت مؤلف ) ( از برهان ) : به سم بوس براقت عرشیان محتاج و فتراکت به دست آویز این مشتی دوالک باز آویزان.ناصرخسرو.رگ آن خون بر او دوال اندازراست چون زنگی دوالک باز.نظامی.وز زمین برکش آن دوال درازتا نگردد کسی دوالک باز.نظامی.شود به مرتبه با آسمان دوالک بازکسی که گوشه فتراک تو به دست افتاد.ا...
فرهنگ عمید
دوال باز، کسی که دوالک بازی کند: رگ آن خون بر او دوال انداز / راست چون زنگی دوالک باز (نظامی۴: ۵۷۳ ).
فرهنگ معین
( ~. ) (ص . ) حیله گر.
فرهنگ فارسی
( صفت ) دوال باز : [[ رگ آن خون بر آن دوال اندازد راست چو زرنگی دوالک باز ]] ( نظامی هفت پیکر در وصف گورخر ) .