دوال. [ دَ ] ( اِ ) چرم. ( ناظم الاطباء ). چرم حیوانات. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( برهان ) ( جهانگیری ) ( لغت شوشتر ) : گر عدوی تو چو روی است چو روی تو بدیداز نهیب تو شود نرم چو مالیده دوال.فرخی.پای راست افکار شد چنانکه یک دوال پوست و گوشت بگسست. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 516 ). عرب از جوع و ضر حال ایشان به حدی رسد که پوست ودوال بر آتش نهند و بخورند. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ج 2 ص 230 ).آسمان را دوال ...
فرهنگ عمید
۱. تسمه. ۲. تسمۀ ستبر. ۳. تسمۀ رکاب. ۴. تسمۀ کمر، کمربند: ز سنگ سپهدار و هنگ سوار / نیامد دوال کمر پایدار (فردوسی: ۱/۳۴۸ ). ۵. تازیانه که از چرم بافته شود. ۶. تسمۀ چرمی که با آن طبل بنوازند.
فرهنگ معین
پا ( ~.) (ص مر.) کسی که پاهایش لاغر و دراز مانند دوال باشد.
(دَ) [ په . ] (اِ.) 1 - تسمه . 2 - تازیانة چرمی . ؛ بر طبل کسی ~ زدن کنایه از: از شهرت کسی استفاده کردن .
پا ( ~. ) (ص مر. ) کسی که پاهایش لاغر و دراز مانند دوال باشد. (دَ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - تسمه . ۲ - تازیانة چرمی . ، بر طبل کسی ~ زدن کنایه از: از شهرت کسی استفاده کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
دَوالتسمه ای از چرم و پوست حیوانات که مصارف متعددی داشته است. از این تسمه عنان، کمربند، تازیانه، بند رکاب و بند لگام تهیه می شده است. مصارف دیگر آن، تسمه ای چرمی برای کوبیدن بر طبل و دهل به جای چوب، و وسیله ای برای بستن زین بان، محل نگهداری سلاح ها، به اسب بوده است. با توجه به نوع مصرف دوال اسم آن فرق داشته، مثلاً دوال کمر که به جای کمربند به کار می رفته و پهلوانان به کمر می بستند، دوال رکیب که بن...
فرهنگ فارسی
ریسمان یا تسمه یا زنجیری که برای بلند کردن بار به دور آن حلقه میشود
دوبال، تسمه، تسمه ستبر، تسمه رکاب، تسمه کمر ( اسم ) تسمه ( رکاب کمر و غیره ) . ۲ - تسمه چرمی که بدان طبل و کوس نوازند . ۳ - تازیانه چرمین . ۴ - پوست جانوران چرم . ۵ - حیله مکر . ۶ - کمندهایی که در طرحهای اسلیمی در قالی و پارچه ها و شالها اندازند و آن در اصل نقش پیچ و خم اژدها بوده است .
واژه نامه بختیاریکا
( دَوال ) بار؛ مرتبه دِیال
فرهنگستان زبان و ادب
{sling, rope sling} [حمل ونقل دریایی] ریسمان یا تسمه یا زنجیری که برای بلند کردن بار به دور آن حلقه می شود