دوار. [ ] (اِخ ) نام شهری به سیستان . کوره ای است در سجستان . (یادداشت مؤلف ).
دوار. [ دِ ] (ع مص ) گردیدن با کسی . || نگریستن در کار که چگونه سرانجام دهد آن را. (منتهی الارب ).
سرگیجه؛ حالتی که شخص تصور میکند تمام چیزها دور او میچرخد.
هر چیزی که گرد خود یا گرد چیز دیگر بچرخد و دور بزند؛ گردنده.
(دَ وّ) [ ع . ] (ص .) بسیار گردنده .
(دَ یا دُ) [ ع . ] (اِ.) گردش سر، سرگیجه .
(کردی کرمانجی) حیوان، نفهم، بی شعور.
سرسام، سرگیجه، گردش