معانی کلمه : دوا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
آنچه بیمار را با آن معالجه کنند، دارو.
فرهنگ معین
(دَ ) [ ع . دواء ] (اِ. ) ۱ - دارو. ج . ادویه . ۲ - (عا. ) مواد مخدر.
فرهنگ فارسی
( اسم ) آنچه که بدان مریض را معالجه کنند دارو جمع ادویه .
دانشنامه عمومی
دِواْ:(dewa) در گویش گنابادی یعنی دارو ، پماد ، ضماد
گویش مازنی
مرتعی در لفور سوادکوه
/devaa/ دارو & مرتعی در لفور سوادکوه
مترادف و متضاد
درمان، معالجه
۱. دارو،
۲. درمان، معالجه
واژه نامه بختیاریکا
( دُوا ) داماد
