دورویه. [ دُ ی َ / ی ِ ] ( ص نسبی ، ق مرکب ) دورو.هر چیز که دارای دورو باشد. ( ناظم الاطباء ). پشت ورودار. مقابل یک رو. مقابل یک رویه. دارای دوسو و دارای دوطرف. ( یادداشت مؤلف ). طارة. ( المنجد ) : چیست آن گرد بزرگ اشکم دورویه زشت دره در روی کشیده به شکم دره زنی.سوزنی.دورویه نیستیم چو کاغذ به هیچ روی گردون قلم ز بهر چه بر ما همی کشد.جمال الدین عبدالرزاق.از خنجر دورویه سه کشور گرفتنش وز ناچخ سه پا...
فرهنگ عمید
۱. از دورو، از دو طرف. ۲. (صفت نسبی ) آنچه دارای دوروی باشد.
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) مونث دایر ( دائر ) دور زننده گردنده . ۲ - خطی گرد که دور چیزی را احاطه کرده باشد . ۳ - سطحی که خطی مدور گرد آنرا احاطه کرده باشد بطوری که فاصله هر یک از نقاط محیط آن نسبت به نقطه مرکزی مساوی بود