دهن دریده. [ دَ هََ دَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) که دهان وی دریده باشد : بر پسته که شد دهن دریده عناب ز دور لب گزیده.نظامی. || کنایه است از هرزه چانه و یاوه گوی و هرزه درای و فحاش و بی شرم و بی حیا. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ). وقیح و بی شرم در گفتار. که زبانی پلید و فحاش دارد. بی شرم که هرچه خواهد گوید بی رعایت رسوم و آداب. ( یادداشت مؤلف ). آنکه با بی آزرمی عادت به دشنام و ناسزا گفتن دارد. ( ام...
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - هرزه گوی یاوه گو هرزه درای . ۲ - بیحیا بی شرم .
مترادف و متضاد
vocal(صفت)
صوتی، خواندنی، دهن دریده، اوازی، مربوط به حرف با صدا