Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دهستان

تلفظ بین المللی : /dehˈestɑn/ تلفظ :‌ [deh'estAn]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • دهستان ابرومند
  • دهستان ابریشم
  • دهستان ابش احمد
  • دهستان ابشار
  • دهستان ابشور
  • دهستان ابعلی
  • دهستان ابهررود
  • دهستان ابوالفارس
  • دهستان ابوالوردی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

دهستان . [ دِ هَِ ] (اِخ ) نام یکی از قصبات تابع بادغیس . (نزهةالقلوب چ دبیرسیاقی ص 188).

دهستان . [ دِ هَِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دراگاه بخش سعادت آباد شهرستان بندرعباس . واقع در 69هزارگزی شمال باختری حاجی آباد. سکنه ٔ آن 696 تن . آب آن از قنات تأمین می شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8)....

فرهنگ عمید

چند ده نزدیک به هم که جزء یک بخش باشد، قسمتی از بخش، بخش نیز قسمت کوچکی از شهر و شامل چند دهستان است.

فرهنگ معین

(دِ هِ ) (اِمر. ) مجموعة چند ده نزدیک به هم .

دانشنامه آزاد فارسی

دِهِسْتانولایتی حاصل خیز و آباد در شمال مسیر سفلای رودخانۀ اترک بین خوارزم و گرگان. بخش جنوبی آن از رودخانۀ اترک سیراب می شد. این ناحیه مرکب از چند شهر و دَه ها روستا، و شهر آخور کرسی آن بود و شهر رباط در شرق آن و بر سر راه خوارزم قرار داشت. به نوشتۀ مقدسی، روستاهای ۲۴گانه دهستان از پرجمعیت ترین آبادی های ناحیۀ گرگان بوده است. باغداری و صید ماهی از مشاغل مردم دهستان بود. ولایت دهستان از پیش از اسل...

فرهنگ فارسی

ناحیه ای بود در قدیم متصل بگرگان ( استر آباد ) و در شمال گنبد قابوس و بر ساحل شمالی رود اترک مشتمل بر ۲۴ قریه .
چندده بهم نزدیک ازیک بخش، بخش کوچکی ازشهر
( اسم ) مجموعه چند ده نزدیک بهم توضیح : امروزه دهستان قسمتی از بخش محسوب میگردد .

دانشنامه عمومی

دِهِستان زیرمجموعه ای از بخش و کوچک ترین واحد تقسیمات کشوری در ایران است. واحدهای بزرگ تر از بخش به ترتیب عبارتند از شهرستان و استان.دهستان شامل گروهی از روستاهای نزدیک می شود که از نظر اجتماعی، فرهنگی یا اقتصادی به یکدیگر وابستگی داشته باشند. بزرگ ترین یا مهم ترین روستای این مجموعه به عنوان مرکز دهستان انتخاب می شود.نماینده دولت در دهستان دِهدار خوانده می شود. ساختمان و سازمان اداری محل فعالیت ده...

مترادف و متضاد

rural district (اسم)
دهستان

کلمات مرتبط

  • دهستان ابرومند
  • دهستان ابریشم
  • دهستان ابش احمد
  • دهستان ابشار
  • دهستان ابشور
  • دهستان ابعلی
  • دهستان ابهررود
  • دهستان ابوالفارس
  • دهستان ابوالوردی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات