دهاقین. [ دَ ] ( معرب ، اِ ) ج ِ دهقان. ( منتهی الارب ). ج ِ دهقان که معرب دهگان است. ( از آنندراج ) ( از غیاث ).دهاقنه. ج ِ دهقان که به معنی ساکن ده و صاحب ده باشد و اعراب آن را بر ایرانیان اطلاق می کردند اعم از شهری ، روستا، زارع و مالک : رستم بن مهر هرمزدمجوسی پیش او [ مظفر که مردی عالم بود ] اندر شد...و گفت دهاقین را سخنان حکمت باشد ما را از آن چیزی بگوی. ( تاریخ سیستان ص 106 ). پس او [ عبیداﷲ...
فرهنگ عمید
دهقان#NAME?
= دهقان
فرهنگ معین
(دَ ) [ معر. ] (اِ. ) جِ دهقان ، دهقانان .
فرهنگ فارسی
جمع دهقان ( اسم ) جمع دهقان . ۱ - دهگانان دهاقنه . ۲ - ایرانیان .