ده یک. [ دَه ْ ی ِ ] ( اِ مرکب ) عشاره. عشر. معاشر. ( منتهی الارب ). عشیر. یک قسمت از ده قسمت. عشریه. یک دهم. یک از ده. از ده یکی. یک بخش از ده بخش چیزی. ( یادداشت مؤلف ). یک حصه از ده حصه. ( ناظم الاطباء )( از آنندراج ). معشار. ( ترجمان القرآن ) : ز ده یک درم می رسیدی به گنج نبودی جز این تا سه سال ایچ رنج.فردوسی.سه یک بود تا چاریک بهر شاه قباد آمد و ده یک آورد راه.فردوسی.ز ده یک که من بستدم پیش ...
فرهنگ عمید
یک جزء از ده جزء چیزی، یک دهم، عشر، ده یوده.
فرهنگ فارسی
۱ - یک جزو از ده جزو چیزی یک دهم عشر . ۲ - نوعی مالیات یا عوارضی که باملاک و اراضی تعلق میگرفت عشریه .