معانی کلمه : دنده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ‹دند› (زیست شناسی ) هریک از دوازده استخوان قوسی شکل که از ستون مهره ها به طرف جلو و به سمت جناغ سینه کشیده شده و قفس سینه را تشکیل می دهند.
۲. هریک از دندانه های چرخ یا میلۀ دندانه دار ماشین.
۲. هریک از دندانه های چرخ یا میلۀ دندانه دار ماشین.
فرهنگ معین
(دَ دِ ) (اِ. ) ۱ - هر یک از استخوان های خمیدة قفسة سینه که از پشت به مهره ها وصل می شود. ۲ - وسیله ای برای حرکت یا تغییر دادن سرعت در اتومبیل . ، از ~ چپ بلند شدن کنایه از: سر حال نبودن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: danda
طاری: danda
طامه ای: danda
طرقی: danda
کشه ای: danda
نطنزی: denda
مترادف و متضاد
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
به دنده دِرَوُدِن
دِر و دِندِه
دِر و دِندِه
فرهنگستان زبان و ادب
{lug} [مهندسی بسپار- تایر] هریک از آج های پهنی که در عرض رویه قرار دارند و توان کشانش تایر را افزایش می دهند
{rib} [علوم و فنّاوری غذا] بخشی از لاشه که شامل دنده ها و ماهیچه های میان آنهاست
{rib} [علوم و فنّاوری غذا] بخشی از لاشه که شامل دنده ها و ماهیچه های میان آنهاست
