کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : دندانه دار
تلفظ بین المللی :
/dˌandɑnˈeːdɑr/
تلفظ :
[d,andAn'e:dAR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
دندانه دار کردن
رشته جبال تیز و دندانه دار
رشته کوه تیز و دندانه دار
چرخ دندانه دار
پامچال دندانه دار
ترشک دندانه دار
زورقک دندانه دار امریکایی
زورقک دندانه دار ماژلان
زورقک دندانه دار پسکالی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
دندانه دار. [ دَ دا ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) دندانه دارنده. مضرس. هر چیز که دارای دندانه ها باشد. ( ناظم الاطباء ). ذوالتضاریس. ( یادداشت مؤلف ) : چون کنار شمع بینی ساق من دندانه دارساق من خایید گویی بند دندان خای من.خاقانی.خنجر او ساخته دندان نثارخوش نبود خنجر دندانه دار.نظامی.مشرف الاوراق ؛ با برگ های دندانه دار. ( یادداشت مؤلف )....
فرهنگ عمید
آنچه دارای دندانه باشد، مانند اره.
فرهنگ فارسی
دندانه دارنده . مضرس .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
دندانهدندانه، مضرس
laciniate (صفت)شکافته، چاک دار، دندانه دار، حاشیه دارjagged (صفت)نا هموار، دندانه دار، مضرسdentate (صفت)دندانه دندانه، دندانه دار، مضرسserrated (صفت)دندانه دارtoothy (صفت)دندانه دار، دارای دندان مضرس، دندان نماdenticulate (صفت)دندانه دار، گنکره دارdenticulated (صفت)دندانه دار، مضرس، گنکره دارpectinate (صفت)دندانه دار، شانه ای، شانه دارpectinated (صفت)دندانه دار، شانه ای، ...
کلمات مرتبط
دندانه دار کردن
رشته جبال تیز و دندانه دار
رشته کوه تیز و دندانه دار
چرخ دندانه دار
پامچال دندانه دار
ترشک دندانه دار
زورقک دندانه دار امریکایی
زورقک دندانه دار ماژلان
زورقک دندانه دار پسکالی
نظرات