دمیم. [ دَ ] ( ع ص ) حقیر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). || زشت رو. ج ، دمام. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( ازغیاث ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) : چون وزیر و میر و مستوفی تو باشی کی بودمدحت آرای وزیر و میر و مستوفی دمیم.سوزنی.مأمنش مسکن صبیح و دمیم خاطرش ناقد کریم و لئیم.سنایی.- دمیم الخلقه ؛ زشت منظر. که خلقتی ناموزون دارد. که تناسب اندام ندارد....