معانی کلمه : دمگاه
لغت نامه دهخدا
ازدم و دمگاه اویم دم گرفت
دُمگه او دَمگهم محکم گرفت .
فرهنگ عمید
بیخ دم جانور؛ جایی که دم میروید.
۱. جای کار گذاشتن دم در کنار کوره.
۲. کوره؛ گلخن حمام.
بیخ دم جانور، جایی که دم می روید.
۱. جای کار گذاشتن دم در کنار کوره.
۲. کوره، گلخن حمام.
۱. جای کار گذاشتن دم در کنار کوره.
۲. کوره، گلخن حمام.
فرهنگ معین
(دَ ) (اِمر. ) ۱ - محل کار گذاشتن دم در کنار کوره . ۲ - کوره ، کوره زرگران و آهنگران و مسگران .
فرهنگ فارسی
جای کارگذاشتن دم درکنارکوره، کوره وگلخن حمام
( اسم ) ۱ - محل کار گذاشتن دم در کنار کوره . ۲ - کوره زرگران و آهنگران و مسگران . ۳ - گلخن حمام .
آنجا که دم میوه ها و جز آن باشد .
( اسم ) ۱ - محل کار گذاشتن دم در کنار کوره . ۲ - کوره زرگران و آهنگران و مسگران . ۳ - گلخن حمام .
آنجا که دم میوه ها و جز آن باشد .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
forge (اسم)
جعل، کوره اهنگری، دمگاه، کوره قالگری، تهیه جنس قلابی
واژه نامه بختیاریکا
( دُم گاه ) سَر هُرجِه
( دُم گاه ) هُرجِه
( دُم گاه ) هُرجِه
