دمه . [ دَم ْه ْ ] (ع مص ) گرم کردن آفتاب چیزی را و یا سخت شدن آن چیز بر روی آفتاب . (ناظم الاطباء).
دمة. [ دَ م َ ] (ع اِ) پاره ٔ خون . (منتهی الارب ).پاره ای از خون ، و هی اخص من الدم . (ناظم الاطباء).
( ~.) (اِ.) دم آهنگری .
( ~.) (اِ.) لبة چیزی مانند دم تیغ .
(دَ مِ) (اِ.) باد سخت با برف و سرما.
دومین
دنبه ی گوسفند
دسته ی بیل و تبر و غیره
۱باران نرم – باران نرم همراه با باد ۲کارد یا هر چیز برنده ...
دم، لبه
دمآهنگری
حرارت، گرما، گرمی
۱. دم، لبه
۲. دمآهنگری
۳. بخار
۴. حرارت، گرما، گرمی