دمنده. [ دَ م َ دَ / دِ ] ( نف ) نعت فاعلی از دمیدن.که بدمد. که به دمیدن پردازد. که نفس سخت بیرون دهد. فوت کننده. نفّاخ. نفّاث. دم بیرون کننده از بینی و دهان با آوازی خفیف چنانکه مار گاه حمله. آنکه نفس طویل از میان دو لب برآورد. نافح. نافخ. ( یادداشت مؤلف ). متنفس. آنکه نفس کشد. دم زننده. ( یادداشت مؤلف ): عربده ؛ مار دمنده بی زهر. ( مهذب الاسماء ): حفاث ؛ ماری باشد دمنده بی زهر. ( یادداشت مؤلف...
فرهنگ عمید
۱. کسی که باد در چیزی بدمد، بادکننده. ۲. وزنده. ۳. [قدیمی، مجاز] خروشنده، خشمگین: بزد دست سهراب چون پیل مست / چو شیر دمنده ز جا دربجست (فردوسی: ۲/۱۸۲ حاشیه ). ۴. از دمیدن.
فرهنگ معین
(دَ مَ دِ )(ص فا. )۱ - فوت کننده .۲ - وزنده ، خروشنده . ۳ - نمو کننده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - فوت کننده باد کننده . ۲ - وزنده . ۳ - روینده . ۴ - طلوع کننده . ۵ - خروشنده .
مترادف و متضاد
blower(اسم)
خودستا، دمنده، وزنده، ماشین مخصوص دمیدن، کسی یا چیزی که بدمد یابوزد