دمر. [ دَ م َ ] ( ص ، ق ) در اصطلاح عامیانه ، منکب. نگون. به روی خفته. به روی افتاده. دمرو. خلاف ِ سِتان. مقابل طاق باز. این کلمه هرچند در کتاب نیامده است ولی لفظی درست و قدیم است. ( یادداشت مؤلف ). بر روی خوابیده که در تازی منکوس گویند. ( آنندراج ). منکوس. ( غیاث ). به روی افتاده و به رو خفته و روی بر زمین نهاده. ( ناظم الاطباء ) : به گلشن عزبی غنچه خفته ام اماکسی نچیده گلی از حدیقه دمرم.فوقی یز...
فرهنگ عمید
۱. به روافتاده، وارو، وارون. ۲. روی سینه و شکم دراز کشیده، دمرو.
فرهنگ معین
(دَ مَ ) (ص . ) (عا. ) روی سینه و شکم دراز کشیده .
فرهنگ فارسی
به روافتاده، وارو، وارون، کسی که روی شکم درازکشد ( صفت ) روی سینه و شکم دراز کشیدن . بمعنی دیم که رخساره باشد و بعربی خد گویند .
[ویکی الکتاب] معنی دَمَّرَ: هلاک کرد(اعم از انسان ،جنبندگان و اموال)تکرار در قرآن: ۱۰(بار)هلاک شدن. در صحاح میگوید: دمار به معنی هلاکت است «دَمَّرَهُ وَ دَمَّرَ عَلَیْهِ» هر دو به یک معنی است. طبرسی تدمیر را هلاک کردن و راغب ادخال هلاکت در شیء گفته است در اقرب گفته «دَمَرَ دُمُوراً وَ دِماراً» یعنی هلاک شد و «دَمَّرَهُمْ وَ عَلَیْهِمْ» یعنی آنها را هلاکت کرد. در نهج البلاغه خطبه 88 در صفت خدا فر...
واژه نامه بختیاریکا
( دَمَر ) تِلاپُشت؛ تِلِه پُشت؛ دمرو؛ سر نر؛ چنگ والا