معانی کلمه : دماغ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
بینی.
مغز سر؛ مادۀ نرم و خاکستریرنگ که در میان جمجمه قرار دارد.
مغز سر، مادۀ نرم و خاکستری رنگ که در میان جمجمه قرار دارد.
بینی.
بینی.
فرهنگ معین
(دِ یا دَ) [ ع . ] (اِ.) مغز سر.
(دَ) (اِ.) بینی . ؛ ~ چاق بودن کنایه از: تندرست و خوشحال بودن . ؛از ~ فیل افتادن کنایه از: خود را معتبر و والامقام پنداشتن ، متکبر بودن . ؛ ~ کسی سوختن کنایه از: ناکام و ناامید شدن .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:بینی (زیست شناسی)
wikijoo: دماغ
فرهنگ فارسی
مغزسر، ماده نرم وخاکستری رنگ میان جمجمه
( اسم ) ماده نرم و خاکستری که در جمجمه قرار دارد مغز سر ( انسان وحیوان ) جمع ادمغه .
( اسم ) ماده نرم و خاکستری که در جمجمه قرار دارد مغز سر ( انسان وحیوان ) جمع ادمغه .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
حوصله
مترادف و متضاد
مغز
حوصله
تمایل
حال، ذوق
بینی، خیشوم، غنه، مشام
۱. مغز
۲. حوصله
۳. حال، ذوق
۴. تمایل
واژه نامه بختیاریکا
گَل نُفت
نُفت
نَفس کش
نُفت
نَفس کش
